|
دالان بهشت نتیجه زندگی چیزهایی نیست که جمع می کنی بلکه قلبهاییست که جذب می کنی!
| ||
|
تفاوت
عشق و هوس{ در ارتباط دختر و پسر یا در ازدواج}
1 – عشق معطوف به غیر از خود است. در حالیکه محور هوس خود فرد و لذت اوست.
جملات زیر را مقایسه کنید:
- ( من) دوستت دارم- ( من) برات می میرم
- (برای من) هیچکس مثل تو نمیشه
- ( من ) همیشه به فکر توام
-( من) را فراموش نکن
- ( من ) از تو رنجیدم
در حالیکه در عشق، توجه به حالتها و لذتهای خود نیست. و خواست و شرایط
معشوق جایگزین خودخواهی فرد می شود.
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای
2 – هوس پاسخ به یک نیاز جسمانی و روانی است، مثل نیاز به آب، نیاز به
اکسیژن ، نیاز به غذا. ولی عشق فراتر از یک چنین نیازی هست. عشق فراهم
آورنده رشد و خودشکوفایی فرد است. لذا فردعاشق خود را خوار نمی کند، کوچک
نمی کند. عشق عزت و احترام دارد و این احترام از روی بی نیازی و بزرگی عشق
حاصل می شود. شاید در فیلم ها دیده و شنیده باشید که فردی می گوید« من عشق
را گدایی نمی کنم».
هر چه جز عشقست، شد ماکولِ[1] عشق
دو جهان یک دانه پیش نَولِ[2] عشق
دانه یی مر مرغ را هرگز خورَد؟
کاهدان مر اسب را هرگز چَرَد[3]؟
3 – عشق محدود کننده و زندانی کننده معشوق نیست. عشق آزاد کننده است. اگر
فردی را مجبور کنیم که همه علائق ، سلیقه ها و تفکراتش را فقط متوجه ما کند
و فقط به ما بیندیشد، او را محدود به خودمان کرده ایم، نه اینکه عاشق
خودکرده باشیم. در واقع این عشق نیست، این یک هوس است و ما را وابسته به
شخص دیگری نموده است.
آنکه او بسته غم و خنده بود
او بدین دو عاریت زنده بود
باغ سبز عشق، کو بی منتهاست
جز غم و شادی درو بس میوه هاست
عاشقی زین هر دو حالت، برترست
بی بهار و بی خزان ، سبز و ترست
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید.
4 – عشق با بدبینی و سوء ظن همراه نیست. عشق یک اعتماد است. یک اطمینان است
و پس از شناخت رفتار، گفتار و احساسات معشوق، و به جهت یک آگاهی عمیق به
وجود می آید. لذا ابتدا اعتماد به وجود می آید و بعد عشق منعقد می شود.
بعضی ها می پرسند «باید اول عاشق شد بعد ازدواج کرد یا اول ازدواج کرد بعد
عاشق شد؟!»
در جواب باید گفت: اگر بعد از ازدواج بخواهی عاشق بشوی که کار از کار گذشته
است و آن فرد هر خصوصیت یا رفتار و یا افکار و احساسی که داشته باشد، باید
تحمل کنید، نام این عشق نیست.
از طرف دیگر بدون بررسی ، شناخت ، تحقیق و ارتباط رسمی چگونه می توان عاشق
فردی شد تا در پی آن ازدواج کرد؟ ( یعنی روش عاشق شدن قبل از ازدواج چگونه
است)
خلاصه اینکه، طی یک فرایند رسمی که خانواده ها در جریان هستند، و ارتباطات
شما آشکار و شفاف هست. با مشورت و بررسی شما و خانواده هایتان از فرد مقابل
آگاهی به دست می آورید، تناسب رفتارها، نقاط ضعف ، احساسات و افکار یکدیگر
را می سنجید و سایر معیارهای مطلوب را دقیقا ارزیابی می کنید. بدیهی است
که اگر این موارد مثبت باشد خواه ناخواه شما عاشق فرد می شوید( نه هوس پیدا
کنید).
اما هوس اینست که معمولا به صرف مجاورت ایجاد می شود. همکلاسی، هم محله ای،
همکار، فامیل و ...، می بینید، خنده ها و عشوه هایش را حس می کنید،
شیطنتها ، بازیگوشی ها، و کلاس گذاشتن هایش را نظاره می کنید، به دلتون می
افتد که عاشقش هستید و با خیالات مستمر از او غولی می سازید که فقط بعد از
ازدواج شکسته می شود و واقعیت آن روشن می شود. معمولا چنین دو نفری به جای
شناخت یکدیگر، انرژی خود را صرف احساسات یکدیگر می کنند، دل میدهند و قلوه
می گیرند، هر روز به تعداد زیادی برای یکدیگر می میرند، یا حداقل غش می
کنند و تعارفات کلاس بالا نصیب هم می کنند، از وجود یکدیگر ممنون می شوند،
از هم زیاد تشکر می کنند، با مطالعاتی که در مورد مخ زنی دختر یا پسر در
اینترنت یا ....آموخته اند سعی می کنند طرف مقابل را شیفته خود سازند ( به
هر قیمتی)به هم زیاد کادو می دهند، متون ادبی جالب ، آهنگهای احساس نواز، و
مبالغه های غیر عقلانی به یکدیگر پیشکش می کنند، کم کم نقش پدر، مادر،
دوستان، همکاران و ... را حذف کرده و همه را یک جا به محبوب خود پیشکش می
کنند، و وقت خود را یا با او پر می کنند یا با خیالات او سر می کنند و در
خیالات خود او را تک ستاره ای می دانند که آسمان قلب آنها را نورانی می
کند، بدون او زندگی معنی و مفهوم و شور خود را از دست می دهد. او یک انسان
نیست، یک فرشته است، او هیچ عیبی ندارد، و فقط و فقط مهر و عشق و صفا و
نقاط مثبت است. تصور از دست دادن او ، کابوسی وحشتناک هست. مفعول شعرهای
تمام ترانه های شاد و غمناک به نوعی به محبوب آنها بر می گردد، واینگونه
این احساسات غیر قابل کنترل می شود ، در حالیکه عشق همانطور که گفته شد،
فرایند مشخصی از آگاهی می باشد. منظور این نیست که از احساس تهی باشد، نه ،
اما احساس یکی از پارامتر های مهم در کنار پارامترهای آگاهی هست که نمی
تواند جای خالی دیگر خصیصه ها را پر کند.
احساس انفجار آمیز در رابطه ها منجر به تحریف واقعیت ها شده و آنقدر آب را
گل آلود می کند که خود فرد به هیچ وجه قادر به شناخت صحیح طرف مقابل خود
نیست. و پس از فروکش کردن احساست، پس از ازدواج ، تفاوت میان خیالات خود و
واقعیت ها را درک می کنند.
5 – عاشق، خود را ملزم می داند که حریم عشق و معشوق را رعایت کند و هنجارها
را به نفع لذت خود نمی شکند. عاشق در پی کام گرفتن از معشوق، پیش از آنکه
این حریم کامل و رسمی شود، نیست. باید کانون خانواده شکل گیرد و انعقاد
پیمان زناشویی انجام پذیرد و طرفین مسئولیت زندگی و تعهد کامل را نسبت به
هم بپذیرند. هر گونه خلوت، لمس و ارتباطی که جنبه لذت جویی داشته باشد (قبل
از تعهد کامل زناشویی و در چارچوب قانون)، صرفا آسیب پذیری عشق را به
همراه دارد و این آزمایش کردن عشق نیست، بلکه سیراب کردن هوس و عطش شهوانی
است.
عشق هایی کز پیِ رنگی بُوَد
عشق نَبوَد ، عاقبت ننگی بود
6 – چنین مواردی از نشانه های هوس هستند: زودرنجی، قهر و آشتی ، دل خوری،
نگرانی، تردید ، عجله در به نتیجه رسیدن، امروز و فردا کردن، زبان بازی
کردن، با چند نفر ارتباط صمیمی وعمیق عاطفی گرفتن، رویاپردازی در مورد فرد،
چشم پوشی از نقاط ضعف آن شخص و ... ، همه از نشانه های هوس است، در حالیکه
عشق ، قامتی رعناتر، بزرگتر ، قوی تر و منحصر به فرد دارد و از همه مهمتر
آرامش بخش است و نگرانی از درست رفتن، ندارد. عشق هایی که نگرانی آفرین،
اضطراب آور و دمدمی مزاج و به ظواهر فرد بستگی دارد، همان هوسها هستند که «
محور من» در آنها قوی است . یعنی فرد همه چیز را برای خودش می خواهد ، نه
معشوق
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و جمله عیبی پاک شد
شاد باش ای عشقِ خوش سودای ما
ای طبیبِ جمله علت هایِ ما
ای دوایِ نخوت و ناموسِ ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسمِ خاک از عشق ، بر افلاک شد
کوه، در رقص آمد و چالاک شد
7 – عشق پیش نیاز لازم دارد.
یعنی فرد باید رشد کند و از مراحلی بگذرد تا نوبت به عاشق شدن برسد. کسی که
هنور با والدینش درگیر است، سازگاری با همکاران ندارد، رابطه صمیمانه ای
با دوستانش ندارد. افسرده و مضطراب است، تصمیم های مهمی در زندگی نگرفته یا
به اجرا در نیاورده است، از این شاخه به آن شاخه می پرد، هدف زندگی خود را
شفاف ترسیم نکرده است. و حتی در انتخاب هنجارها به انتخاب ثابتی برای وضع
ظاهری ، پوشش و نحوه رفتارش نرسیده است و مردد بوده و روز به روز شکل به
شکل می شود و هویت خود را نیافته است، مانند کودک پیش دبستانی است که برای
اردو به دانشگاه رفته باشد، او هرگز نمی تواند در نقش دانشجو باشد. حتی اگر
بر روی صندلی های دانشگاه بنشیند. لذا عشق پس از بلوغ عاطفی ، بلوغ
اجتماعی، بلوغ فکری، بلوغ روانی و ...، پیدا می شود، در غیر این صورت فقط
هوس خامی بیش نیست.
8 – عشق باید یک وحدت و یکپارچگی بین شما ، افراد و همه هستی ایجاد کند.
اگر رابطه دختر و پسری، با پنهان کاری، تعارض ، درگیری با دیگران، احساس
گناه، اضطراب، تردید، و قطع روابط اجتماعی با دیگران، مشکل در شغل ، تحصیل ،
روابط خانوادگی و ...، همراه هست باید مطمئن شد که هوس، خود را به جای عشق
به آنها معرفی کرده است. و چنین شروعی برای رابطه، پایان هایی به مراتب
دردناکتر و فجیع تر به همراه دارد.
در نگنجد عشق در گفت و شنید
عشق، دریایی ست قعرش ناپدید
[ ] [ 11:55 قبل از ظهر ] [ لنا ]
رسول خداصلی الله علیه واله فرمود،چون طفل شمابگریندآنهارانزنیدبرای اینکه تا چهارماه گریه بچه ها لااله الاالله وچهارماه صلوات برمحمدوآل محمدصلی الله علیه واله است وچهارماه دعادرحق پدرومادر. [ ] [ 8:4 بعد از ظهر ] [ لنا ]
این
یک بیماری مسری در پسران است. اگر برادر و یا دوستپسر و یا پسر شما این
بیماری را بگیرد یقین بدانید که در عرض کمتر از یک هفته کل پسران محل را
مبتلا میکند. پس برای جلوگیری از این بیماری اگر کسی را مشاهده کردید که
مبتلا است حتمآ او را قرنطینه کنید. علایم این بیماری: 1- گذاشتن ریشهای نخ قیطونی. 2- طرز نگاه کردن به صورت عجیب غریب. 3- تکرار جملهی «هوش پسران بیش ازدختران است». 4- ایستادن زیاد رو به روی آینه. 5- استفاده از جملاتی شبیه: «همین که گفتم»، «حرف من درسته»، «حرف مرد حرفه» و.... 6- مخالفتهای پی در پی. 7- پایین بردن شخصیت دختران برای تقویت روحیه. 8- خواندن اشعار پر محتوا از قبیل: «پسرا شیرن مثل شمشیرن». (دوپینگ) 9- روزی ?? دفعه شنیدن «پسر پسر قند عسل» توسط مامان جون یا کاست ضبط شده توسط مامان جون. 10- خواندن کتابهایی از قبیل: چگونه اعتماد به نفس خود را بالا بریم؟ انرژی درمانی تقویت اراده در ?? روز من بهترینم [ ] [ 5:39 بعد از ظهر ] [ لنا ]
نام : کمال کلاس :دوم دبستان موزو انشا : عزدواج! هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است. حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند. در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم. از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود. در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است ! اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم. مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود. دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند! اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است. قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان! البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است! این بود انشای من. [ ] [ 5:29 بعد از ظهر ] [ لنا ]
امروز دلتنگم دلتنگ از دنیایی که جز سیاهی در آسمان آن هیچ چیز نمی درخشد دلتنگ از آدمهایی که جز کینه در قلبشان هیچ چیز نمی روید دلتنگ از همه روزهای سیاه از همه آسمانهای بی ستاره از خودم از روزم از روزگارم می نویسم برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد می نویسم از سرابی که همه هستی ام را به یغما برد از گردابی که تمامی شکوفه های امیدم را بلعید و از طوفانی که خانه آرزوهایم را ویران ساخت می نویسم از بغض از سکوت از هر آنچه باید بشکند می نویسم از دردهای التیام نیافته از بغضهای بی صدا شکسته برای قلبی که شکست و دستی که دیگر توان نوشتن ندارد می نویسم از تنهایی های مسافر و از درد دل مسافر... [ ] [ 5:19 بعد از ظهر ] [ لنا ]
پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:” قیمتت چنده خوشگله؟” سواره از کنارت گذشتم، گفتی:” برو پشت ماشین لباسشویی بنشین" !!! در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت
بلندتر بود زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل
دادی و خودت سوار شدی در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا
مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی در خیابان دعوایت شد و تمام
ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ
کنی تو ازدواج نکردی و به من گفتی زن
گرفتن حماقت است عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی
کشیدی من باید لباس هایت را بشویم و اطو
بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی
بچه مال مادر است [ ] [ 2:31 بعد از ظهر ] [ لنا ]
دنیا که شروع شد زنجیر نداشت. خدا دنیای بی زنجیر آفرید. آدم بود که زنجیر ساخت، شیطان هم کمکش کرد.دل زنجیر شد، عشق زنجیر شد، دنیا پر از زنجیر شد و آدمها همه دیوانه زنجیری.خدا دنیای بی زنجیر می خواست. اما نام دنیای بی زنجیر بهشت است.امتحان آدم همین جا بود. دست های شیطان از زنجیر پر بود.خدا گفت: زنجیرت را پاره کن. شاید نام زنجیر تو عشق است.یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند، اما مجنون نه دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت. شیطان آدم را در زنجیر می خواست.لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست، لیلی می دانست خدا چه می خواهد. لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند.لیلی زنجیر نبود، لیلی نمی خواست زنجیر باشد.لیلی ماند؛ زیرا لیلی نام دیگر آزادی است. [ ] [ 2:25 بعد از ظهر ] [ لنا ]
خدایا از این دنیا خسته شده ام آه خدایا مرا ببخش ... مرا که ... مرا ببخش که قلبم را ... [ ] [ 2:20 بعد از ظهر ] [ لنا ]
دلش دریای صدها کهکشان صبر
غمش طوفان صدها آسمان ابر دو چشم از گریه همچون ابر خسته صدایش رنگ و بویی آشنا داشت زبانش ذوالفقاری صیقلی بود چه گوشی می کند باور شنیدن؟ به این پرسش نخواهد داد پاسخ حلول روح او، درجسم زینب زنی عاشق، زنی اینگونه عاشق زنی، خون خدایی را پیامبر قیصر امین پور
[ ] [ 5:54 بعد از ظهر ] [ لنا ]
من را به غیر عشق به نامی صدا نکن غم را دوباره وارد این ماجرا نکن بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن موهات را ببند دلم را تکان نده در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن من در کنار توست اگر چشم وا کنی خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن امشب برای ماندنمان استخاره کن اما به آیه های بدش اعتنا نکن.... [ ] [ 4:35 بعد از ظهر ] [ لنا ]
مردها از ازدواج خود چه میخواهند؟ محققان
اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. درست است که
هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی هستند که بتوانند
آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان بگذارند. مردها هنوز هم به همان میزان سابق خواستار ازدواج هستند. درواقع، ۹۴ درصد از نوجوانان امریکایی در ذهن خود برنامه دارند که روزی ازدواج کنند و ۹۲ درصد از آنها به بچه دار شدن هم علاقه مندند. این آمار از سال ۱۹۷۷ حتی از میزان دخترهایی که برای ازدواج برنامه ریزی می کنند هم بالا زده است (درواقع ۶۹ درصد از همه ی افراد بزرگسال در امریکا متاهل هستند و فقط ۸ درصد از آنها طلاق گرفته اند). اما این روزها مردها دیرتر ازدواج می کنند. امروزه سن متوسط ازدواج برای آقایان ۲۷ است درحالیکه در سال ۱۹۶۰، ۲۳ بوده است. اما چرا؟ دکتر دیوید پوپنو روانشناس و مدیر پروژه ی ازدواج ملی در دانشگاه راجرز نیو جرسی، یکی از دلایل آن را وجود سکس و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج در جوامع غربی می داند. اما وقتی نوبت به انتخاب همسر می رسد، مردهای جوان بسیار با احتیاط عمل می کنند. دکتر پوپنو توضیح می دهد، “خیلی از این جوانان والدینی دارند که از هم طلاق گرفته اند یا دوستانی دارند که پدر و مادرشان از هم جدا شده است. به همین خاطر دوست ندارند این تجربه دوباره تکرار شود.” فراتر از این، مردها امروزی در مقایسه با پدرانشان به دنبال نوع متفاوتی از زن ها هستند. و دیگر آن زمان که مردها فقط نان آور خانه بودند و وظیفه ی زنها خانه داری و بچه داری بود به سر آمده است. وقتی در سال ۱۹۳۹ از مردها سؤال شد که آیا قبول می کنند همسرانشان با حقوقی معادل ۵۰ دلار در هفته (که آن زمان درآمد خوبی به شمار می رفت) به کار مشغول شوند، پاسخ ۶۳ درصد از آنها منفی بود. حتی در سال ۱۹۷۷ هم تقریباً %۷۰ از مردها احساس می کردند که برای زنانشان بهتر است در خانه بمانند. اما پروژه ی تحقیقاتی ازدواج ملی در سال ۲۰۰۱ تغییر شگرفی در این اعتقادات را نشان داد: %۴۲ از مردان مجرد ۲۰ تا ۲۴ ساله اظهار داشتن که برای آنها داشتن همسری که خود شغل و درآمد دارد بسیار بهتر از زنی است که فقط به کارهای خانه داری مشغول است. و در سال ۲۰۰۲، ۵۵ درصد از مردان ادعا کردند که از نظر آنها کار کردن خانمشان در خارج از منزل حتی باوجود بچه عاری از اشکال است. این روزها مردها نه تنها خوشحال می شوند که همسرشان هم بتواند در درآمد زایی با آنها شریک باشد بلکه اینکه همسرشان بتواند درآمدی به اندازه آنها یا حتی بیشتر داشته باشد، را تحسین میکنند. براساس تحقیقات انجام گرفته تعداد زوج هایی که در آن درآمد زن بیشتر از شوهر بوده از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۱ به ۲۳ درصد در سال ۱۹۹۶ افزایش داشته است. سامان می گوید، “این روزها اگر همسرمان بتواند به اندازه ما یا بیشتر درآمد داشته باشد، دیگر به حس مردانگی ما لطمه ای نمی زند.” (البته تحقیقات نشان میدهد که مسائل مالی زنان را هم نگران نمی کند و تقریباً ۸۰ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۹ سال تصور می کنند شوهرشان بهتر است درک و فهم بالا داشته باشد تا وضعیت مالی عالی). در عین حال، مردها دیگر چندان گرفتار طلسم کار نیستند و برای تکمیل خوشبختی خود به دنبال زندگی خانوادگی هستند. طبق تحقیقات انجام گرفته در سال ۱۹۹۷ در نیویورک، ۷۰ درصد از مردان متاهل درمورد میزان ساعاتی که در محل کار میگذرانند و میزان ساعاتی که با خانواده سپری میکنند، در کشمکش هستند. پدر بودن این روزها مفهوم تازه ای پیدا کرده است. ۹۳ درصد از پدرای که بچه های مدرسه ای دارند حداقل هفته ای یکبار فرزندانشان را بغل میکنند (که در مقایسه با دهه ی قبل این آمار ۹۰ درصد افزایش داشته است.) و با وجود اینکه مردان حداقل نیمی از کارهای خانه را با همسرشان شریک میشوند، نسبت به سال ۱۹۶۵ که فقط یک ششم کارهای خانه بر عهده ی مردان بود، پیشرفت زیادی صرت گرفته است. سامان می گوید، “چون این روزها هر دو طرف شغل دارند و سر کار می روند، مردها دیگر نمی توانند از بهانه ی “من نان آور خانه هستم” استفاده کنند. ما خودمان همه ی سعیمان این است که کارها را ۵۰-۵۰ تقسیم کنیم. خانمم آشپزی میکند و من ظرفها را میشویم و از این قبیل…” یافتن همسر و همدم واقعی بالاتر رفتن زمینه ی بازی در مورد کار و مراقبت از بچه ها، باعث شده است که مردها بیشتر به مسائل احساسی گرایش پیدا کنند. در پروژه ی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت، مشخص شد که ۹۴ درصد از مردان بین ۲۰ تا ۲۹ سال می خواهند با کسی ازدواج کنند که فراتر از هر چیز دیگر بتواند نیازهای احساسی آنها رابرآورده کند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد، “مردها می گویند که به یک همراه و همدم روحی و روانی نیاز دارند—کسی که بتواند احساسات و آرزوهایشان را با آنها سهیم شود. آنها کسی را نمی خواهند که فقط بتواند کهنه ی بچه عوض کند یا ظرف ها را بشوید. آنها یک همدم و محبوب واقعی میخواهند.” در واقع تعداد مردانیکه این روزها به دنبال یک همسر و معشوق واقعی هستند به اندازه خانم ها شده است. دکتر نِیل کلارک وارن، روانشناس بالینی که بر روی هزاران زوج تحقیق و بررسی انجام داده است می گوید، “فکر نمیکنم این چیزی باشد که مردها به اجبار به آن رسیده باشند. به نظر من به این دلیل است که مردها هم مثل زنان به دنبال مفهوم بیشتری از زندگی هستند.” دکتر پوپنو نگران این است که مردهای امروزی برای پیدا کردن همسری که بتواند به طور کامل نیازهای عاطفی و احساسی آنها را برآورده کند، فشار زیادی به خود می آورند. در تحقیقی که سال گذشته بر روی ۶۰ مرد مجرد در ۲۰ تا ۴۰ سالگی انجام گرفت، دلایل این مردان برای ازدواج نکردن و مجرد ماندن مشخص شد—ترس از تسالم و سازش، خطرات مالی طلاق، میل به ادامه ی لذات زندگی مجردی—اما خیلی از آنها هم ادعا کردند که هنوز نتوانسته اند زوج مناسب خود را پیدا کنند و درصدد یافتن آن هستند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد که مردها خیلی توقعشان را بالا نگه داشته اند. و در مقایسه با آشپزی و تمیزکاری، نیازهای روحی-روانی پیچ و خم بیشتری دارد. زیبایی در مقابل هوش هیچ شکی نیست که مردها هنوز هم به دنبال صورت زیبا هستند. در تحقیقی که سال ۱۹۹۹ انجام گرفت مشخص شد که ۴۳ درصد از مردها قبول کرده اند که قبل از هر چیز به خاطر مسائل ظاهری مجذوب زنان میشوند، و ۳۵ درصد از آنها نیز ادعا کردند که به دنبال زنان باهوش هستند. (اما در تحقیق مشابهی که روی زنان انجام گرفت مشخص شد که فقط ۲۴ درصد از آنها به دنبال ظواهر هستند و برای ۶۰ درصدشان هوش و ذکاوت طرفشان حرف اول را می زند.) زیبایی حتی پول را هم جذب خود می کند. وقتی در تحقیقی از مردان سؤال شد که آیا دوست دارند با زنی زیبا اما فقیر ازدواج کنند یا زن زشت اما ثروتمند، ۵۵ درصد از آنها مورد اول و فقط ۲۳ درصد از آنها مورد دوم را انتخاب کردند. (اما وقتی همین سؤال از زنان پرسیده شد، مشخص شد که ۲۸ درصد از آنها زیبایی را به ثروت ترجیح می دهند و ۳۷ درصد اعتقاد داشتند ثروت مهمتر از زیبایی ظاهری است). محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. و مردها حتی وقتی پا به سن میگذارند هم به دنبال زنانی جوانتر و زیباتر از خودشان هستند. پروفسور جان مارشال تونسند در این زمینه میگوید، “میدانم شاید خانم ها دوست نداشته باشند این را بشنوند، اما در جوامع غربی یک مرد—حتی مردهای تک همسری—وقتی یک زن زیبا و جذاب را میبیند، به داشتن رابطه با آن زن فکر میکند!” در واقع، طبق تحقیقی که در سال ۲۰۱ در دانشگاه ورمونت انجام گرفت، اینطور دریافت شد که ۹۸ درصد از مردان متاهل در آمریکا در مورد داشتن رابطه با کسی غیر از همسرشان رویاپردازی میکنند (درمقابل ۷۸ درصد از خانم ها که به کسی غیر از همسرشان فکر میکنند). مغلوب وسوسه ها شدن هم مسئله ای دیگر است. در واقع، کمتر از ۵ درصد از مردها در جوامع غربی در یکسال، روابط خارج از ازدواج دارند (درمقایسه با آمار خانم ها که ۲ درصد است) و نزدیک به ۸۰ درصد از مردان طی دوران ازدواج به همسرانشان وفادار می مانند (درمقایسه با ۹۰ درصد خانم ها). اما
گرایش بیولوژیکی مردها به سمت زیبایی آنقدرها هم که فکر میکنیم در انتخاب آنها
تاثیر نمی گذارد. مثلاً تاثیر زیبایی در انتخاب های مردان بسیار به سطح تحصیلات
آنها مرتبط است؛ مردهایی که تحصیلات متوسطه دارند، ۲/۲۱ مرتبه بیشتر از آنها که تحصیلات
دانشگاهی دارند به زیبایی اهمیت میدهند. رابرت گلاور، روانشناس، در این رابطه می
گوید، ” اینکه کسی دوستتان بدارد مطمئناً مهمتر از زیبایی و قیافه ی اوست.” در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ انجام گرفت مشخص شد که هر دو جنس، میزان کم تا متوسط از دانش زناشویی را در فرد مقابلشان ترجیح داده اند—که متخصصین عقیده دارند این نشانه ی ترس آنها از بی وفایی همسرانشان بوده است. بیولوژی در مقابل واقعیت مردهای امروزی معمولاً به روشی عمل میکنند که مخالف محرک های تکاملی است. دکتر نیل کلارک وارن، که یک بنگاه زوجیابی را هدایت می کند، خاطرنشان می کند که بسیاری از مراجعین مرد او به دنبال زنانی هم سن خودشان هستند. بعلاوه، او به تجربه دریافته است که مردها، برخلاف امر بیولوژیکی برای تولید مثل، زنانی را ترجیح می دهند که خود صاحب فرزند باشند. وارِن می گوید، “ما دریافته ایم که مردها هرچه سنشان بالاتر می رود، میل و علاقه اش برای ناپدری شدن بیشتر می شود. واقعیت این است که وقتی سنتان بالای ۳۵ باشد، زنانی که برای ازدواج با شما مناسب باشند کسانی هستند که بچه دارند.” و مسئله ی تجربه ای مطرح می شود که مردها با بالا رفتن سنشان به دست می آورند، و تاثیری که این تجربیان می تواند بر طرز تفکرشان داشته باشد. جان گاتمن محقق دانشگاه واشنگتن میگوید، “مردان جوان به دنبال زنان زیبا و جذاب هستند، اما مردهای میانسال به دنبال همسری مهربانند.” مورگان کِنِی ۵۸ ساله که مدیر موزه ای در چاپِل هیل در کارولینای شمالی است میگوید، بعد از دو ازدواج و چند رابطه که هیچکدام به ثمر ننشسته، او دریافته است که آنچه که او واقعاً آرزویش را داشته، همسری بوده که از نظر احساس صادق و عمیقاً روحانی باشد. او
بالاخره این خصوصیات را در همسر سومش پیدا می کند که زنی ۴۴ ساله و دلال املاک است. این دو
علایقی مشابه در هنر و عکاسی دارند اما به عقیده خودش آنچه واقعاً در آن مشترک
اند، همراهی و وفاداریشان به همدیگر است. [ ] [ 1:13 بعد از ظهر ] [ لنا ]
ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرار مي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند. وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به اش رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.. ديگرباهم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم.. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه. و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود. سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را ميدانست. وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند.. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.
بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.
بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم. معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، ما با يك دست دست بچه را مي گيريم با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم. افتخارآميز است.
كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم. زنده باد تساوي
[ ] [ 12:54 بعد از ظهر ] [ لنا ]
خسته و تنها ، گرسنه و تشنه ، با دستاني که از سرما قرمز
شده بود، در گوشه اي از پارک نشسته بود . تنها چيزي که شايد حيات را در پيکر
سرمازده او به جريان مي انداخت انتظار بود؛ انتظاري که از ساعتها قبل با چند بسته
آدامس در دستش شروع شده بود؛ که شايد کسي پيدا شود و بخرد .
[ ] [ 10:46 قبل از ظهر ] [ لنا ]
حافظه چیست؟ تعریف حافظه انسان: توانمندی انسان در بخاطر سپاری و در یادداری و یاد آوری اطلاعات را نیروی حافظه انسان می نامیم. بااین تعریف میتوانیم حافظه را به 3 بخش تقسیم کنیم 1- توانایی یاد سپاری اطلاعات 2- توانایی در یاد نگهداری اطلاعات 3- توانایی یاد آوری اطلاعات با این تقسیم بندی مشکلات حافظه را نیز میتوان در 3بخش مجزا جستجو کرد مشکل شما باحافظه خود به کدامیک از بخشهای حافظه برمیگردد؟ آیا دریادسپاری مطالب مختلف مشکل دارید؟ مثلا نمیتوانید بعضی اسامی را بخاطر بسپارید؟ یا مثلا در حفظ کردن دروس مختلف زمان زیادی هزینه میکنید ویا اینکه مشکل شما در بیاد نگهداشتن اطلاعات حفظ شده است؟ مثلاهرچه را میخوانید خیلی زوداز یاد می برید؟ شاید هم مشکل شما در بیاد آوری حافظه شما باشد مثلا نمیتوانید درسها را درجلسه امتحان بیاد بیاورید؟ یا برای بیاد آوردن مطالب باید زمان زیادی را صرف کنید؟
ما انسانها بیشتر از آنکه نیاز به تقویت حافظه داشته باشیم به آشنایی با حافظه، نحوه کارکرد آن و همچنین آموختن تکنیکهای ارتباطی با این نیرو توانمندی نیاز داریم. حالا با هم پیرامون هر یک از بخشهای حافظه و نحوه کار آنها صحبت میکنیم واینکه چگونه میتوانیم هریک از بخشهای حافظه را تقویت نماییم؟
# حافظه ما چگونه مطالب را بخاطرمی سپارد؟ بگذارید با یک سوال شروع کنم: آیا حافظه کامپیوتر ضعیف است اگر این ایمیل را بعداز خارج شدن از اینترنت نتواند به شما نشان دهد؟؟؟ حتما میگویید: خیر، کامپیوتر فقط صفحاتی را نشان میدهد که ذخیره کرده باشید واین یعنی حافظه اش سالم است. در مورد حافظه خود ما هم انچنین است گاهی از حافظه خود انتظار داریم چیزهایی را بیاد بیاورد که اصلا بخاطر نسپرده ایم. درحالیکه حافظه وظیفه دارد اطلاعاتی را که بخاطر سپرده اید بیادتان بیاورد نه هر چیزی که ما دلمان میخواهد مثلا گاهی میگوییم (دیروز به همراه دوستم ازکوچه ای گذشتم اما آنرا بیاد نمیاورم پس حافظه من ضعیف است) .آیا این قضاوت صحیح است؟ مسلما خیر- مگر شما کوچه را بخاطر سپرده اید که انتظار یاداوری آن را دارید؟ ولی ممکن است بگویید (اما دوستم بخوبی آن کوچه را بیاد می آورد) درحالیکه باید توجه کنید ( دوست شما حتما کوچه را بخاطر سپرده است ) شاید هنوز هم کمی مساله گنگ باشد و برای روشن شدن موضوع باید شما را با کلید ذخیره درحافظه آشنا کنم. شما برای حفظ کردن باید دستور توجه را فعال کنید در واقع: توجه کردن کلید حافظه است ما به هر چیزی که توجه کنیم حافظه ما آنرا بخاطر می سپارد و شما میتوانید از حافظه انتظار یاداوری آنرا داشته باشید ولی اگر به چیزی بی توجه هستید نباید انتظار یادسپاری ویاداوری آنرا داشته باشید حالا توجیه میشوید که چگونه بعضی افراد بعضی چیزها را خیلی خوب بخاطر می سپارند؟ مثلا وقتی شما به شعر علاقه داشته باشید اشعار را خوب بخاطرمی سپارید چون علاقه ما موجب میشود توجهمان نسبت به شعر بالا برود و درنتیجه بخاطر سپاری بهتر انجام میشود. البته دراین خصوص هم میتوانیم از هیپنوتیزم استفاده کنیم چون درهیپنوتیزم میتوانیم با تلقین علاقه خود را به چیزی یا کسی افزیش دهیم اما این نزدیکترین راه برای تقویت حافظه با هیپنوتیزم نیست هیپنوتیزم ارتباط نزدیکتری با حافظه دارد، برای درک این موضوع کافیست به نام امروزی هیپنوتیزم در روانشناسی مدرن دقت کنیم!!! همانطور که میدانید نام امروزی هیپنوتیزم (supper consentration= ) یعنی تمرکز فوق العاده است.. علت این نامگذاری این است که درواقع ما در هیپنوتیزم دریک حالت تمرکز بسیار قرارداریم. حال بیایید به معنی این واژه (نام جدید هیپنوتیزم) فکر کنیم تا رابطه آن با حافظه برای ما روشن شود. تمرکز خود به معنی توجه بالا است یعنی افزایش دقت موجب ایجاد تمرکز میشود و پس تمرکز بالا یعنی توجه خیلی خیلی بالا. به عبارت ساده تر 1- حافظه انسان با توجه ارتباط مستقیم دارد(توجه بالا = حافظه بالا) 2- با توجه بالا به تمرکز میرسیم (تمرکز بالا = توجه خیلی بالا) 3- در حالت هیپنوتیزم تمرکز بسیاربالا میرود ( در هیپنوتیزم: توجه انسان به موضوع مورد نظر بسیار افزایش می یابد) پس از این نکات براحتی مشخص میشود: در حالت هیپنوتیزم کارایی حافظه انسان میتواند فوق العاده افزایش یابد به همین دلیل شما در حالت هیپنوتیزم شاهد حالات خیره کننده ای از کارایی حافظه هستید مثلا در درجاتی از هیپنوتیزم مطلبی را با یکبار مطالعه، دقیقا بخاطر می سپاریم و این خواسته دوراز انتظار نیست، شما به راحتی میتوانید با تقویت حافظه به آن دست پیدا کنید علاوه براین با انجام یکبار هیپنوتیزم درروز آرامش و تمرکز شما چنان بالا رفته که بتوانید با در طول روز از داشتن حافظه خوب لذت ببرید.
# حافظه ما چگونه مطالب را بیاد خودنگه میدارد؟ دانشمندان معتقدند حافظه انسان چیزی را ازیاد نمیبرد و این فقط یک تئوری علمی نیست شما هم میتوانید با خودهیپنوتیزم به سیر قهقرایی رفته و خاطرات کودکیتان را مانند یک فیلم تماشا کنید خاطراتی که حتی باور نمیکردید دریاد داشته باشید. این تجربیات نشان میدهد چیزی از حافظه پاک نمیشود البته ممکن است بپرسید ( پس چرا بدون هیپنوتیزم این خاطرات را بیاد نمی آوریم؟ ) به این دلیل که در حالت هیپنوتیزم هم تمرکز فوق العاده ای دارید هم اینکه شما موانع تلقینی را هم کنار گذاشته اید. لازم است بدانید قوه حافظه بسیار تلقین پذیر است. کافی است یکباربه خودتان بگویید (من آن موضوع را فراموش کردم ) به محض گفتن این حرف، حافظه شما هم طبق قانون جاذبه خواهد گفت (فرمانبردارم سرورم) ودیگر چیزی از آن موضوع را بیاد نخواهید آورد. پس وقتی چیزی را بیاد نمی آورید هرگز نگویید (فراموش کرده ام) بلکه بگویید (فعلا نمیتوانم بیاد بیاورم) مانند زمانی که شما در حالت خوابالودگی شماره تلفن خود را هم بیاد نمی آورید درحالیکه میدانید این فراموشی نیست بلکه از دور از ذهن بودن است. در ابن خصوص کاری که با هیپنوتیزم میتوان انجام داد تلقین به تقویت حافظه است شما میتوانید حالت هیپنوتیزم با تلقین حافظه خود را تقویت کنید
# حافظه ما چگونه مطالب را بیاد می آورد؟ و اما بخش سوم حافظه دقیقا میخواهم بگویم بیاد آوردن اطلاعات هم مانند بخاطر سپردن به توجه ما بستگی دارد این نکته را بیاد بیارید که توجه کردن کلید حافظه است به همین علت است که آنچه را از یاد برده اید درهیپنوتیزم براحتی بیاد می آورید. هرچقدر حواس شما از موضوعی که مورد نظر شماست دورتر باشد بیاد آوردن آن سخت تر است. مثلا وقتی حواستان به کتاب شیمی است ساده ترین قواعد زبان را هم شاید بیاد نیاورید اما مطمئن باشید درکلاس زبان این قواعد را براحتی بیاد خواهید آورد. این اصول حافظه است اما ممکن است شما خواسته بیشتری داشته باشید مثلا اینکه بگویید( من زبان انگلیسی نمیخوانم تا فقط در کلاس زبان بتوانم لغات انگلیسی وقوائد آنرا بخوبی بیاد بیاورم من دوست دارم بتوانم با ک فرد انگلیسی زبان براحتی صحبت کنم) درپاسخ به این خواسته شما من هم می گویم با هیپنوتیزم میتوان براحتی تمام لغات و قوائد مورد نیاز زبان انگلیسی را بخاطر سپرد اما این برای ما کافی نیست، افراد زیادی لغات و قوائد انگلیسی را هم بخوبی میدانند اما اصلا نمیتوانند انگلیسی صحبت کنند اما براستی چرا ؟؟؟ پاسخ ساده است چون انگلیسی صحبت کردن مانند رانندگی یک مهارت است داشتن اطلاعات براین امر مهم کافی نیست. راننده، کسی نیست که در آزمون آیین-نامه قبول شده و گواهینامه هم گرفته. راننده کسی است که هنگام رانندگی بدون کوچکترین نگرانی با شخص دیگری صحبت میکند یا موزیک گوش میکند و هیچ نیازی ندارد که تمام تمرکز خود را روی رانندگی بگذارد. حتما میگویید این نوع رانندگی به تجربه بدست می آید که البته این گفته صحیح است اما فرق راننده با تجربه با راننده بی تجربه چیست ؟ از منظر روانشناسی راننده باتجربه رانندگی را در ناخوداگاه خود دارد ولی راننده بی تجربه اطلاعات مربوطه را در سطح آگاهی خود دارد دقیقا مثل زمانی که ما میخواهیم انگلیسی صحبت کنیم ببینید یک انگلیسی زبان به محض دیدن آب کلمه water در ذهنش نقش می بندد ولی ما با دیدن آب ابتدا کلمه آب را بیاد می آوریم سپس کلمه water را بیاید می آوریم و این باعث کندی عملکرد ما میشود. هیپنوتیزم از این لحاظ میتواند خدمتی در حد معجزه به شما ارائه دهد وآن خدمت این است که به علت فعال شدن ضمیر ناخوداگاه مادر حالت هیپنوتیزم میتوانیم اطلاعات مربوط به زبان انگلیسی را مستقیم به ناخوداگاه خود انتقال دهیم یعنی بگونه ای میتوانیم انگلیسی را بیاموزیم که گویا این مطالب دردوران کودکی آموخته ایم و برای ذهن ما ملکه شده اند آیا چیزی در مورد آموزش زبان در خواب شنیده اید؟ شما با هیپنوتیزم خود را به خواب هیپنوتیکی فرو میبرید و به آموزش زبان گوش میدهید وقتی از خواب بیدارمیشوید مثل کسی که درانگلستان زندگی میکند مطالب آموخته شده رادر صحبت بکار میبرید با این کار شما مدت زمان زیادی را که میبایست صرف تمرین وتکرار آموخته ها جهت انتقال آنها به ناخوداگاه میکردید صرفه جویی میکنید. حتی میتوانید در خواب هیپنوتیکی یک تجربه سفربه امریکا و بکاربردن این آموزش را بصورت واقعی تجربه کنید شاید باورکردنی نباشد اما میخواهم بگویم این موضوع نه تنها در خصوص زبان انگلیسی بلکه در مورد تمام مهارتهای زندگی از همین روش میتوانید بهره ببرید مثلا اگر از رانندگی در جاده های شلوغ با سرعت زیاد می ترسید یا از شناکردن وشیرجه زدن در دریا هراس دارید حتما در هیپنوز آنرا تجربه کنید تا وقتی بعد از خروج از هیپنوتیزم این کار برایتان تکراری و ساده باشد. اگر از صحبت کردن با کسی یا درجمعی خجالت می کشید با هیپنوتیزم میتوانید یک سخنران خوب باشید اگر در خانه بخوبی آواز میخوانید یا استعداد بازیگری دارید ولی پیش چشم دیگران خجالت میکشید و نمیتوانید هنر خودرا نمایش بدهید با تمرین در هیپنوتیزم می توانید هنر خودرا به زیباترین شکل میتوانید دیگرانرا مسحور هنرنمایی خود کنید و و هرگونه نگرانی، استرس و خجالت را براحتی از میان بردارید وبه اعتماد به نفس بالایی دست بیابید.
[ ] [ 10:24 قبل از ظهر ] [ لنا ]
به این تست شک نکنید . این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است . پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست . کافى است کمى به خودتان رجوع کنید . یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید .. حاضرید ؟ پس شروع کنید:
1 چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید ؟ الف ) صبح ب ) عصر و غروب ج ) شب 2 معمولاً چگونه راه مى روید ؟ الف ) نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند ب ) نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم ج ) آهسته تر، با سرى صاف روبرو د ) آهسته و سربه زیر ه ) خیلى آهسته 3 وقتى با دیگران صحبت مى کنید ؛ الف ) مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید، ب ) دستها را در هم قلاب مى کنید، ج ) یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید، د ) دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید، و ) با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف میکنید 4 وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید ؟ الف ) زانوها خمو پاها تقریباً کنار هم ب ) چهارزانو ج ) پاى صاف و دراز به بیرون د ) یک پا زیر دیگرى خم 5 وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است ، چگونه واکنش نشان مى دهید ؟ الف ) خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده، ب ) خنده، اما نه بلند ج ) با پوزخند کوچک د ) لبخند بزرگ ه ) لبخند کوچک 6 وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید ؛ الف ) با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند ، وارد مى شوید ب ) با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید ، مى گردید ج ) در حد امکان آرام وارد مى شوید ، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید 7 سخت مشغول کارى هستید ، بر آن تمرکز دارید ، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند ؛ الف ) از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید ب ) بسختى ناراحت مى شوید ج ) حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود
8 کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید ؟ الف ) قرمز یا نارنجى ب ) سیاه ج ) زرد یا آبى کمرنگ د ) سبز ه ) آبى تیره یا ارغوانى و ) سفید ز ) قهوه اى ، خاکسترى ، بنفش 9 وقتى در رختخواب هستید ( در شب ) در آخرین لحظات پیش از خواب ، در چه حالتى دراز مى کشید ؟ الف ) به پشت ب ) روى شکم ( دمر ) ج ) به پهلو و کمى خم و دایره اى د ) سر بر روى یک دست ه ) سر زیر پتو یا ملافه ... 10 آیا شما غالباً خواب مى بینید که : الف ) از جایى مى افتید. ب ) مشغول جنگ و دعوا هستید. ج ) به دنبال کسى یا چیزى هستید. د ) پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید. ه ) اصلاً خواب نمى بینید. و ) معمولاً خواب هاى خوش مى بینید
امتیازات سؤال اول : الف ( 2 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 6 ) سؤال دوم : الف ( 6 ) ، ب ( 4 )، ج ( 7 )، د ( 2 )، ه ( 1 ) سؤال سوم : الف ( 4 ) ، ب ( 2 )، ج ( 5 ) ، د ( 7 ) ، ه ( 6 ) سؤال چهارم : الف ( 4 ) ، ب ( 6 ) ، ج ( 2 ) ، د ( 1 ) سؤال پنجم : الف ( 6 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 2 ) سؤال ششم : الف ( 6 ) ، ب ( 4 ) ، ج ( 2 ) سؤال هفتم : الف ( 6 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 4 ) سؤال هشتم : الف ( 6 ) ، ب ( 7 ) ، ج ( 5 ) ، د ( 4 ) ، ه ( 3 ) ، و ( 1 ) ، ز ( 1 ) سؤال نهم : الف ( 7 ) ، ب ( 6 ) ، ج ( 4 ) ، د ( 2 ) ، ه ( 1 )
سؤال دهم : الف ( 4 ) ، ب ( 2 ) ، ج ( 3 ) ، د ( 5 ) ، ه ( 6 ) ، و ( 1 )
خب ، امتیازهایتان را جمع زدید . عدد به دست آمده را با جدول زیر مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید .
نتیجه گیرى اگر شما بالاى ۶۰ است : دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور ، خود محور و بى نهایت سلطه جو مى دانند ، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند« کاش من جاى تو بودم !! » اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند . اگر از ۵۱ تا ۶۰ دارید : بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند ، بدون فکر عمل مى کنید و سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید ( هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند ! ) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند . کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند ، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر هیجانات توسط شما ، از همراهى تان لذت مى برند . گر از ۴۱ تا ۵۰ به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط ، سرزنده ، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند . شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید .. فردى مهربان ، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید . قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید . اگر ۳۱ تا ۴۰ نصیب شما شد : بدانید در نظر سایرین معقول ، هوشیار ، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید . اما اگر با کسى دوست شوید صادق ، باوفا و وظیفه شناس هستید . اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید . از ۲۱ تا ۳۰ : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید . شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید . زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد . دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید . و اگر کمتر از ۲۱ داشتید : دیگران شما را خجالتى ، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند ، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد . [ ] [ 10:39 قبل از ظهر ] [ لنا ]
روزي، وقتي هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد
تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي
كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي
برگشت.
[ ] [ 10:26 قبل از ظهر ] [ لنا ]
آیا میدانید: مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند. آیا میدانید: بیشترین میزان تولد در جهان برای ماه آگوست است؟ آیا میدانید: اکثر ماتیک ها حاوی پولک ماهی است؟ آیا میدانید: خرس ۴۲ دندان دارد؟ آیا میدانید: لیمو حاوی قند بیشتری از توت فرنگی است؟ آیا میدانید: خرگوش ها شیرین بیان دوست دارند؟ آیا میدانید: که الفبای زبان هاوایی فقط ۱۲ حرف دارد؟ آیا میدانید: نعره یک نوع شیر تا ۳ کیلومتری شنیده میشود آیا میدانید: سریع ترین جت دنیا دارای سرعت ۳۶۰۰ کیلو متر است آیا میدانید: طول همه ریشه های یک نیشکر ۲۰ کیلومتر است؟
[ ] [ 10:31 بعد از ظهر ] [ لنا ]
[ ] [ 1:24 بعد از ظهر ] [ لنا ]
بخشیدن کسانی که به شما صدمه رسانده اند،کلیدصلح شخصی است. ((جی.ودرلی)) بخشش،قدرت نمایی شخص ضعیف وزینت شخص قوی ونیرومنداست. ((چانکی)) [ ] [ 11:46 قبل از ظهر ] [ لنا ]
پس ازرسیدن به مرحله بخشش وبخشیدن،بایدچهارصحنه ومرحله مهم رادراین راه پشت سرگذاشت. اولین صحنه،مرحله دردورنج است.فردی درحق مامرتکب خطا ویابی عدالتی شده،یاکارپست وحقیری نسبت به ما انجام داده است. شخص خاص،دردرحق من بی انصافی وکم لطفی کرده که نمی توانم آن رافراموش کنم.جراحات وصدمات،دردرون من همانندضربان نبض،می تپد. مرحله دوم:دردورنج،مارابه سمت نفرت سوق می دهدومن هرگز قادرنیستم دردها وصدماتی راکه درطول سالها کشیده ام،فراموش کرده وتفکرات واندیشه های مثبت وخوب رابه سمت دشمنم ارسال کنم.دربسیاری ازموارد،درجه نفرت ماازافرادمختلف،بسیاربیشترازآن است که بخواهیم همان قدرکه مازجرمی کشیم،ایشان هم زجر بکشند. مرحله سوم:((آرامش))ازراه می رسد.رحمت الهی مرادریافته ومن نیزبانوری تازه،شروع به دیدن کسی می کنم که بیشترین آسیب رابه من رسانده است.من شروع به فهمیدن مشکلات او می کنم.حافظه ام آرامش یافته واکنون دوباره آزاد هستم. مرحله چهارم:((بایکدیگربودن))ازراه می رسد،من مشتاقانه خواهان برقراری روابط دوستانه باکسی هستم که به من صدمه وآزاررسانده است.اورابه زندگی خوددعوت می کنم،عشق وعلاقه رابا وی تقسیم کرده وهردوبه سمت رابطه ای جدید،آرامش بخش ودوستانه حرکت می کنیم. [ ] [ 11:35 قبل از ظهر ] [ لنا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||